مدح و شهادت حضرت ابوالفضل العباس علیهالسلام
سرِ پا بود، اما ناگهـان روی زمین افتاد و مَشک تیرخورده از دهان روی زمین افتاد امید آخـر لبتـشـنـگـان عـبـاس بود، اما امید آخـر لبتـشـنگان روی زمین افـتاد نـمیدانم کجا روی زمین افتاد آن دستی که با هر ضربهاش یک پهلوان روی زمین افتاد زمین خورد و زمین از هیبتش لرزید، طوری که ستون خیمههای کاروان روی زمین افتاد عجب ماه بلندی بود، ماهی که به دنبالش زمین تا عرش رفت و آسمان روی زمین افتاد عمود آمد، عمو دستی ندارد تا که برخیزد به اینجا که رسیدم روضهخوان روی زمین افتاد به یاد حضرت عباس چای روضه میخوردم نمیدانم چه شد که استکان روی زمین افتاد |